علوم ارتباطات و روابط عمومی
سال نو مبارک امیدوارم سالی باشه که به تموم آرزوهای قشنگتون برسین بر خودم لازم میدونم فرصت غنیمت بشمارم و از همین جا از تمامی دوستان و بخصوص استاد گرامیم (آقای ابوالفتحی) عذر خواهی و تشکر کنم بابت محبت ها ولطف های بی دریغی که نسبت به من داشتن راستش. میخوام بنویسم از همراه شدن فردی که تصمیم گرفتم همرازم باشه و قدم به قدم زندگیم همراهم بشه تغییری که ایجاد شده در زندگیم خوبه اما مسئولیت فردی با فرهنگ وخصوصیات اخلاقی متفاوت از خودت سخته به هرحال دیگه وارد دنیایی جدید شدم که هر لحظه اون خیلی فرق میکنه بازم عذر خواهی میکنم از تمامی شما بابت اینکه فرصت نشد مثل گذشته باهاتون در ارتباط باشم وتشکر میکنم بابت تماسها وپیام های تبریکتون امیدوارم زحمات شما رو جبران کنم در اولین فرصت(فردا خیلی زود) با برنامه ریزی بهتر برنامه ها وهدفهایی که با شما عزیزان داشتم از جمله انجمن دنبال میکنم آرزومند آرزوهای خوبتون هستم گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش میآید که انسان برای زن وزنانگی عنوان مطلبی بود که از این آدرس مطالعه شد که باید بگویم بازهم ناز شستی بر فکر واندیشه استادم که با نگاهی تیزبین به مورد دیگری از مسائل جامعه اشاره داشته اند واما من در مورد این مطلب نمیدانم چی بگویم واز کجا بگویم اما میدانم این حس ترس وتحقیر شدن در بیشتر مواقع که روی شانه های ما زنان ودختران ایرانی سنگینی میکنه ، به جهت فرهنگ ایجاد شده از سوی خود مردم والبته جای بسی تاسف وتامل داره ؟!مگه نه اینکه یکی از وظایف دولت ترویج وفرهنگ اسلامی !آیا در این دولت وملت اسلامی که افکارشون به ضم خودشون اسلامیه باید اینطوری فرهنگ ایجاد بشه مگه نه اینکه جایگاه واهمیت ارزش زن همون جایگاه وارزشی که پیامبر به دخترشون وبه همسرشون دادند، که زن فقط برای ارضا میل جنسی باشه وبس ؟! ویا زایش وتولید نسل و یا همانند یک کنیز برده دار مرد به عنوان یک جنس برتر باشه ! آیا این افراد نباید در این لحظه بر خود تلنگر بزنند وهمانطور ادعای دیانت دارند به قرآن کریم رجوع کنند وبدانند که سومین سوره مفصل قرآن به نام النساءنامیده شده ویا نمونه های دیگر در قرآن واحادیث که برای این جمله افراد یادآوری میکنم : ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب * الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک و قنا عذاب النار * ... فاستجاب لهم ربهم انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی بعضکم من بعض فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لاکفرن الله سئیاتهم و لادخلنهم جنات تجری من تحتها الانهار ثوابا من عند الله و الله عنده حسن الثواب - آل عمران آیات 190 تا 195 یوم تری المومنین و المومنات یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم بشریکم الیوم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ذلک هو الفوز العظیم حدید آیه 12- بنابراین زن و مرد در بهره مندی از کسب و سعی و تلاش و پاداش عبادت و لازم به وظایف و مسئولیت ها مساویند . و لا تمنوا ما فضل الله به بعضکم علی بعض للرجال نصیب مما کسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن واسئلوا الله من فضله ان الله کان بکل شیء علیما _ نساء 32هر کس متناسب با شرایط خلقت خود از خزانه بی پایان الهی بهره ای دارد که باید از فضل و احسان خداوند آنرا جستجو کند و تمنای بی جا نیز نداشته باشد و مرد و زن هر کدام وظایف محوله را از نظر فردی و اجتماعی ایفا نمایند . و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجه و الله عزیز حکیم _ بقره آیه 228 ان المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤ منات والقانتین و القانتات و الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین لفروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیرا و الذاکرات اعدّ لهم مغفره و اجرا عظیما - احزاب آیه 35 ان المصدقین و المصدقات و اقرضوا الله قرضا حسنا یضاعف لهم و لهم اجر کریم - حدید 18 در بعضی از آیات قرآن می توان به برتری زن بر مرد استنباط نمود که این امر وظایف آنان را نسبت به جامعه سنگین تر می نماید. اذ قالت امرأه عمران رب انی نذرت لک ما فی بطنی محررا فتقبل منی انک انت السمیع العلیم * فلما و ضعتها قالت رب انی وضعته انثی و الله اعلم بما وضعت و لیس الذکر کالانثی و انی سمیتها مریم و انی اعیذها بک و ذریتها من الشیطان الرجیم - آل عمران آیات 35 و 36 اما در مورد اختلافات حقوقی زن و مرد دلایل متعددی ذکر شده که از جمله آن روایت زیر است : و وصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلثون شهرا حتی اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنه قال رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی و علی والدی و ان اعمل صالحا ترضیه و اصلـــح لی فی ذریتـی انی تبت الیک و انی من المسلمین - احقاف آیه 15 امام رضا علیه السلام می فرمایند :"و بدان حق مادر ، لازم ترین حقوق و واجب ترین آنهاست زیرا او باری را برداشته که هیچ کس بر نمی دارد و فرزند را حفظ کرد ، با گوش و چشم و سایر اندامها ، در حالی که به این کار شاد و خوشرو بود ، با همه دشواریهایی که هیچ کس بر آن تاب و و شکیبائی ندارد فرزند خود را حمل کرد ، راضی شد که خود گرسنه بماند و او سیر شود ، و خود تشنه بماند و او سیراب گردد ، و خود برهنه بماند و اورا بپوشاند و خود در آفتاب بماند و او را سایه دهد ، پس باید شکر از او و نیکوئی به او ، به این اندازه باشد ، هر چند طاقت ادای کمترین حق او را ندارید ، مگر به یاری خداوند " وجوه اختلافات حقوقی بین زن و مرد بواسطه شرایط روحی و تکوینی او و در راستای نقش او در جامعه است و این به معنای بها ندادن و کم ارزش قلمداد کردن او نیست . چنانچه خداوند متعال در ضمن بر شمردن دعاها متقین دعا در باره همسر را در صدر آنها قرار داده است بازهم جای تامل وتاسف داره که با وجود مرجعی با این ارزشمندی (قرآن کریم) این افکار وسنت غلط وبی ارزش کردن زن از سوی افرادی نشعت میگیرد که سنگ قرآن واهل بیت را بر سینه می زنند. بازهم تشکر وقدر دانی میکنم از استاد بزرگوارم گناه کاریم و تقوا فروشیم که شاید پرده ای بر عیب خود بپوشیم کریمی هست و ما را می شناسد که ما گندم نمای جو فروشیم آدمک خسته شدی از چه پریشان حالی پاسی از شب که گذشت است چرا بیداری آن دو چشم پر غم را به کجا دوخته ای دلت از غصه سیاه است چرا سوخته ای تو که تصویر گر قصه ی فردا بودی تو که آبی تر از آن آبی دریا بودی آدمک رنگ خودت را به کجا باخته ای کاخ امید خودت را تو کجا ساخته ای آخرین بار که بر مزرعه من باریدم روی دستان تو من شاپرکی را دیدم تو چرا خشک شدی او چرا تنها رفت من که یک سال نبودم چه کسی از ما رفت این سکوتت که مرا کشت صدایی تر کن این منم آبی باران تو مرا باور کن باور از خویش ندارم که چنین می بارم بگذر از این تن فرسوده کز آن بیزارم نه دگر بارش تو قلب مرا سودی هست نه برای تب من فرصت بهبودی هست آنکه پروانه شدن را ز من آموخته بود دلش انگار به حال دل من سوخته بود شاپرک رفت ، دلی مرد ، عزا بر پا شد رفت و انگار دلم مثل خدا تنها شد آری این بود تمام من و این بیداری جان باران چه شده از چه پریشان حالی برو که آدمکی منتظر باران است او که با شاپرک قصه ی ما خندان است من و این مزرعه هم باز خدایی داریم در پس کوچه ی شب حال و هوایی داریم فکر میکنید بازترین، بی مانع ترین و یکدست ترین جای زمین کجاست؟ در واقع زمینی مسطح و بایر در کشور استرالیا که امروزه پوشیده از نمک است، از هر جای دیگری در دنیا مسطح تر است، درست مانند یک آینه! این آینه نمکی، دریاچه آیری نامیده میشود و اگر در زمین 9582.95 کیلومتر مربعی آن بایستید، تنها یک خط، مرز بین زمین و آسمان را به شما نشان میدهد. در این منطقه مملو از نمک کم تر موجود زنده ای تاب می آورد. اغلب آرامشی بی نظیر همه جا را فرا میگیرد و هیچ اتفاقی در این زمین باز و وسیع نمی افتد. به گزارش سه نسل به نقل از روزنه ، نشنال جئوگرافیک مجموعه ای از بهترین عکسهای موری فردریکز را منتشر کرده است. فردریکز طی 8 سال گذشته، 16 بار برای عکاسی به این منطقه سفر کرده است. وی عکسهای بی نظیری خلق کرده که میتوانید آنها را ببینید. خلاصه داستان : دكتر علي اكبر افراسياب پور- دكتراي عرفان- مجله حافظ تحليلي عرفاني از رمان كوري : باحضور سفرای پرتغال ومجارستان/ دو کتاب از ساراماگو و مارایی در ایران رونمایی میشود دو کتاب «نوت بوک» و «خاکستر گرم» به ترتیب نوشته ژوزه ساراماگو و شاندور مارائی طی مراسمی با حضور سفرای پرتغال و مجارستان (موطن دو نویسنده مذکور) در دفتر انتشارات ثالث برگزار میشود. به گزارش خبرنگار مهر، جلسه معرفی دو کتاب مذکور که هر دو با ترجمه مینو مشیری و از سوی نشر ثالث منتشر شدهاند، در ادامه برنامههای این موسسه انتشاراتی برای معرفی کتابهای حوزه «انسان شناسی و فرهنگ» برگزار میشود. ساراماگو، نویسنده و روزنامه نگار پرتغالی (1922-2010) برنده جایزه نوبل ادبیات (1998) در ایران با ترجمهای از کتاب مشهورش «کوری» به وسیله مینو مشیری شناخته شد. «کوری» در ایران نیز مانند سایر نقاط جهان با استقبال روبرو شد و پس از آن بود که آثار دیگری از ساراماگو ترجمه به انتشار رسید. مارایی (1900-1989) نویسنده، شاعر و روزنامه نگار مجار هم در خارج از این کشور تا دهه 1990 شهرت چندانی نداشت، اما از نیمه این دهه و پس از مرگش در سن دیگو، در زبانهای فرانسه و انگلیسی به شهرت دست یافت و امروزه از او به عنوان یکی از بزرگترین نویسندگان قرن بیستم یاد میشود. کتاب «خاکسر گرم» نیز یکی از مهم ترین آثار اوست که به فارسی ترجمه میشود. در جلسه معرفی این دو کتاب که با حضور مترجم آنها (مینو مشیری) برگزار میشود، جُرج کابرال، سفیر پرتغال، گیولا پتو، سفیر مجارستان و ناصر فکوهی (مدیر انسان شناسی و فرهنگ) سخنانی ایراد میکنند. این برنامه ساعت 17 روز پنجشنبه 26 آبان 1390 در کتابفروشی نشر ثالث، کریمخان زند، بین ایرانشهر و ماهشهر، شماره 148 برگزار میشود و ورود در آن برای عموم آزاد است. بر خلاف رمان یا هر نوشته دیگر مطالب خبری بر پیام رسانی یک موضوع خاص متکی هستند . از این روتصمیم گیری و تمرکز بر پیام اصلی و اینکه به سراغ کدام موضوع برای شروع خبر و تاثیر گذاری بیشتر برویم، خیلی مهم است. نوشتن لید یا مقدمه خبر یا شروع خوب یک مطلب خبری به گیرایی و جذابیت آن کمک می کند و باعث میشود خواننده حس کند با خبری جامع و کامل روبروست و به خواندن ادامه دهد. در این نوشته برخی نکات در باره نوشتن لید یادآوری میشود: *در حقیقت همان لحظه ای که به دنبال پیدا کردن موضوع و پیام اصلی خبر هستید، روی نوشتن لید یا مقدمه خبر هم کار میکنید. به عبارت دیگر وقتی از خودتان میپرسید که "موضوع اصلی خبر چیست؟" به دنبال این هستید که چگونه مطلبتان را شروع کنید. این جملات آغازین همان لید است. *یک تکنیک ساده که بیشتر در گفتوگو های دوستانه از آن استفاده میشود به ما کمک میکند موضوع و تم اصلی خبر را بشناسیم .برای مثال اگر دوستی از ما بپرسد "خبر یا مطلب تو درباره چیست؟" پاسخی که دریک جمله به او میدهیم، همان موضوع اصلی یا لید خبر است. *حالا اگر پاسخ به این پرسش که "خبر درباره چیست ؟" را خلاصه تر کنیم تا جایی که بتوانیم به دو نتیجه برسیم، لید یا مقدمه خبر را نوشته ایم. نخست آنکه، تم یا موضوع اصلی خبر را بفهمیم دوم آنکه،مخاطب را به ادامه خواندن ترغیب کنیم. *بعد از خواندن لید مخاطب یک تصمیم اساسی میگیرد "آیا باید به خواندن ادامه دهد؟" دونالد میوری میگوید، سه ثانیه تمام زمانی است که خواننده تصمیم میگیرد به خواندن خبر ادامه دهد یا آن که به سراغ خبر دیگری برود. پس این، همه آن زمانیا ست که نویسنده باید توجه خواننده را بر انگیزد و او را ترغیب به خواندن خبر کند یا او را تحت تاثیر قرار دهد. *دو نوع لید وجود دارد: مستقیم و غیر مستقیم. لید مستقیم آشکارا به موضوع اصلی خبر اشاره میکندو خلاصه ای از خبر ویا بخشی از مهمترین رویدادهای آن است. نوشتن لید مستقیم مثل جک تعریف کردن است، باید تلاش کنید نکته اصلی و شاه بیت را بگویید. *لید مستقیم معمولا یک جمله است، اما گاهی ممکن است به دو جمله هم برسد. این نوع لید به روشنی پرسش هایی را که در ذهن خواننده است، پاسخ میدهد و معمولا حدود 25 کلمه است. لید مستقیم به پرسش های اساسی مانند که، چه، کی و کجا پاسخ میدهد. این نوع لید درروزنامه نگاری بسیار معمول است. *بهترین لیدهای مستقیم معمولا با وا ژه های جذاب،گیرا وجالب شروع میشوند.ویلیام کالدول برنده جایزه پولیتزر میگوید، بهترین لیدی که در تمام عمرش شنیده مربوط به خاطره ای از دوران کودکی اوست.در یکی از روزهای 1922 در حالی که ازمدرسه به خانه بر میگشتم، برادر کوچکم با رنگی پریده و گریان به طرف من آمد و بریده، بریده گفت: پدر امروز صبح در دریاچه جرج غرق شد. قبل از اینکه احساس اندوه، غم، ترس و تنهایی کنم دریافتم که آنچه برادرم به زبان آورد، یک لید کامل بود: اسم،فعل، کی، کجا، چطور و چه وقت . *لیدهای غیر مستقیم میتوانند کوتاه در حد دو جمله یا طولانی تر مثلا 4 پاراگراف باشند . در هر صورت دو وظیفه مهم دارند: یکی آنکه در بر گیرنده محتوی اصلی خبر باشند و دیگر آنکه مخاطب را به ادامه خواندن خبر ترغیب کنند. لیدهای غیر مستقیم هم مانند لیدهای مستقیم باید مخاطب را به قلب رویداد ببرد. لیدهای خوب مثل تیترهای خوب هستند و خواننده را به دنبال خود میکشانند. *در لیدهای غیرمستقیم نویسنده اطلاعات مهم را در لحظه اول به مخاطب نمیدهد بلکه تلاش میکند خبر را با مقدمه چینی و با ترسیم واقعه به کمک مثال و غیره موضوع را تعریف کند. *لید باید صادقانه نوشته شود.لیدها را با واژه های جنجالی که ربطی به خبر ندارند، شروع نکنید. همان گونه که جان مک فی گفته است، لید نباید سطحی، غلط انداز وجنجالی باشد. *از آنجایی که در لیدهای غیر مستقیم بلافاصله نکات مهم خبر تشریح نمی شود، بهتر است در چهار پاراگراف ابتدایی به موضوع خبر اشاره شود، در حقیقت این پاداشی ست که به مخاطب در ازای انتظارش برای رسیدن به تمام خبر میدهید.
باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد.
درجه خاص مرد بر زن امتیازی است که از نظر مرد بودن و قدرت ، کفالت و رعایت و...مسئولیت های اجتماعی داراست و باید در جهت حفظ و آرامش و رفاه خانواده و جامعه صرف گردد وهرگز نشانه کرامت بیشتر او نسبت به زن قلمداد نمی شود زیرا :
ان اکرمکم عند الله اتقیکم زن نیز به نوبه خود با توجه به آیه فوق امتیازات خاصی را داراست که منحصر به وجود او و متناسب با خاصه های وجودی و تکوینی اش می باشد .
در قرآن کریم مردان و زنان با القاب مساوی و همسان یاد شده اند که بر نقش و جایگاه هر یک در جامعه و مساوی بودن آنان در اصل تکلیف تاکید دارد .
در ادامه این گفتگو خداوندد می فرماید : فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا ....
در آیه فوق ( لیس الذکر کالانثی ) به برتری زن بر مرد اشاره دارد که از نظر قرب و نزدیکی او به بارگاه لطف و احسان پروردگار عالم است .
از امام محمد باقر علیه السلام پرسیدند چرا زن ضعیف و مسکین یک سهم از ارث می برد و مرد دو سهم ؟حضرت فرمودند : زیرا بر زن جهاد و نفقه و خونبها نیست و اینها همه بر عهده مرد است حق هر کس باید متناسب با توجه به مسئولیت و نقش او در جامعه تعیین شود و جامعه ای که زن را به تلاش برای کسب در آمد چون مردان از خانه به بیرون کشانده ، سِمَت مادری و زن بودن و نقش های اساسی تربیتی و مدیریتی او را نادیده بگیرد ، اجتماع کامل و ایده آلی نیست . اسلام برای این نقش اهمیت فوق العاده ای قائل شده و جنبه های معنوی تربیتی را عمدتا به او سپرده است .
و الذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین اماما - فرقان 75
و بر حسینی میگریند
که آزاد زیست...!
رنگ قرمز جادویی
خلبانانی که از روی این منطقه پرواز میکردند، به عکاس گفته بودند که گاهی که منطقه خیلی خشک میشود، زمین به رنگ قرمز در می آید. به گفته عکاس، وی بعدها متوجه شد که رنگ قرمز را گونه ای ارگانیسم که تنها در محیط های بسیار نمکی زندگی میکند، به زمین میدهد. .
رنگ زرد استثنایی
به گفته عکاس، این عکس سپیده دم گرفته شده است. خط سیاه، مرز آسمان و زمین را نشان می دهد. خود عکاس می گوید که تا آن زمان، این رنگ زرد را در این منطقه تجربه نکرده بوده است.
در تعقیب ستاره ها
گرفتن این عکس سه ساعت طول کشیده است. می توانید منحنی هایی که دو ستاره درخشان به جا گذاشته اند را ببینید. می بینید که روی سطح آرام و بی مانع این منطقه، هیچ اتفاقی به جز بازتاب مهتاب در این سه ساعت روی نداده است
قاشی طبیعت
در این سرزمین خشک، رسیدن توفان با رعد و گرد و غبار، منظره ای شگفت را به وجود می آورد که می توانید لحظه ای از آن را در این عکس ببینید. عکاس چند عکس را کنار هم گذاشته و این تصویر پاناروما را به وجود آورده است.
مرز زمین و آسمان
این تصویر نیم ساعت بعد از غروب خورشید گرفته شده است. چنان که می بینید تنها یک خط ظریف، مرز آسمان و زمین را نشان می دهد. بارش باران روی انعکاس نورها موثر بوده است.
تنوع رنگها
در این عکس که درست بعد از گرگ و میش هوا گرفته شده است، تنها یک مرز سیاه در فاصله ای بسیار دور از عکاس، آسمان را از زمین جدا میکند. چنان که می بینید از نارنجی تا آبی تیره در این تصویر وجود دارد. عکاس به این بازه رنگی کاملا هشیار بوده است.

ژوزه ساراماگو، نويسندة پرتغالي، كه بارها نامزد جايزة نوبل ادبيات شده بود، سرانجام ، و دير هنگام – در سن 76 سالگي – موفق شد در سال 1998 اين جايزه را از آن خود وكشورش كند. آثار اين رمان نويس و شاعر كه به عبارتي رئاليسم جادويي را با انتقادات گزندة سياسي ميآميزد به 25 زبان ترجمه شده است.
ساراماگو در سال 1922 در نزديكي ليسبون در خانوادهاي تنگدست به دنيا آمد و به دليل فقر نتوانست تحصيلات دانشگاهياش را به پايان رساند. در يك آهنگري به كارمشغول شد تا بتواند به طور پاره وقت به درسش ادامه دهد.
ساراماگو نخستين رمانش« كشور گناه» را درسال 1947 نوشت اما 35 سال انتظار كشيد تا سرانجام موفقيت ادبي و شهرت در سال 1982 با انتشار رمان « بالتازار و بليوندا» به سراغش بيايد.
سبك شاعرانة ساراماگو كه تخيل و تاريخ و انتقاد از سركوب سياسي و فقر را با هم ميآميزد موجب شده است كه او را به نويسندگان امريكاي لاتين بويژه گابريل گارسيا ماركز تشبيه كنند. اما ساراماگو منكر اين شباهت است و ميگويد بيشتر از سوانتس و گوگول تأثير پذيرفته است.
اثر جنجالي ساراماگو « انجيل به روايت عيسي مسيح» بود كه در سال 1992 منتشر گرديد. وزير كشور وقت پرتغال آنچنان از اين رمان برآشفت كه نام ساراماگو را از فهرست نامزدهاي : جايزة ادبي اروپا» حذف كرد و گفت اين رمان توهين به كاتوليكهاي پرتغال است و موجب تفرقه افكني در كشور شده است . ساراماگو نيز به نشانة اعتراض با همسر اسپانيايياش پرتغال را ترك گرفت و به لانساروت، جزيره اي آتشفشاني از جزاير قناري، به تبعيدي خود خواسته رفت.
فرهنگستان سوئد با ستايش از ساراماگو و اعلام اهداي جايزة نوبل ادبيات 1998 به وي گفت:« آثار ساراماگو با تمثيلهاي ملهم از تخيل و شفقت و طعنه ما را بي وقفه وادار به ادراك يك واقعيت فرار و مبهم ميكند.»
« كوري» يك رمان خاص است، يك اثر تمثيلي ، بيرون از حصار زمان و مكان، يك رمان معترضانه اجتماعي، سياسي كه آشفتگي واجتماع و انسانهاي سر در گم را در دايرة افكار خويش و مناسبات اجتماعي تصوير ميكند.
ساراماگو تأكيد بر اين حقيقت دارد كه اعمال انساني در « موقعيت» معنا ميشود و ملاك مطلقي براي قضاوت وجود ندارد، زيرا موقعيت انسان ثابت نيست و در تحول دائمي است. در يك كلام ساده، دغدغة عمدة ذهن ساراماگو در اين رمان فلسفي مسئله سرگشتگي انسان معاصر يا « انسان در موقعيت» است كه از خلال ابعاد و لايه هاي مختلف و واكنشهاي انان بررسي مي شود.
از ديگر مايههاي اصلي رمان نقد خشونت و ميليتاريسم، اطاعات كوركورانه ، ديكتاتوري و سير تاريخي و فراگير بودن آن است.
در شهري كه اپيدمي وحشتناك كوري- نه كوري سياه و تاريك كه كوري سفيد و تابناك- شيوع پيدا ميكند و نميدانيم كجاست و ميتواند هر جايي باشد، خيابانها نام ندارد. شخصيتهاي رمان نيز نام ندارد.
دكتر، زن دكتر، دختري كه عينك دودي داشت، پيرمردي كه چشم بند سياه داشت، پسرك لوچ .سبك و ساختار دشوار رمان، پس از چند صفحه، جاذبهاي استثنايي پيدا ميكند.درخلال پاراگرافهاي طولاني، پيچيدگيهاي روح انسان و مشكلات غامض زندگي را تداعي ميكند.
كوري مورد نظر ساراماگو كوري معنوي است. سازماندهي و قانونمندي و رفتار عاقلانه خود به نوعي آغاز بينايي است. ساراماگو كلام پيچيده و چند پهلويش را در دهان تك تك شخصيتهاي كتاب و مخصوصاض در پايان در دهان زن دكتر گذاشته است:« چرا ما كور شديم، نمي دانم ،شايد روزي بفهميم ، ميخواهي عقيدة مرا بداني ، بله ، بگو ، فكر نميكنم ما كور شديم ، فكر ميكنم ما كور هستيم، كور اما بينا، كورهايي كه ميتوانند ببينند اما نميبينند.»
ساراماگو در « كوري» تعهد و باور عميق خود را به عدالت اجتماعي، احترام به خرد و عقل سليم همراه با تزكية روح و جسم كه تنها را ضمانت پايدار ماندن هر جامعهاي است درغالب يك رمان هنرمندان و شگفت انگيز به ما ارمغان ميدهد.
« كوري» در سال 1995 منتشر شد. ساراماگو ميگويد:« اين كوري واقعي نيست ، تمثيلي است. كور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسانها عقل داريم و عاقلانه رفتار نميكنيم....» مينو مشيري، مهدي غبرايي و اسدالله امرائي سه مترجم به نامي هستند كه از اين رمان ترجمه هايي روانه بازار كرده اند.


در اين رمان ، شخصيت هاي داستان نام ندارد و عنوان هاي آنها رمز گونه است و به نقش اجتماعي هر يك اكتفا مي شود . خلاصه ي رمان كوري چنين است :در پشت چراغ قرمز ، راننده ي اتومبيلي ناگهان كور مي شود . اين مرد به كوري عجيبي دچار شده ،يعني همه چيز را سفيد مي بيند و گويي در درياي شير فرو رفته است . مرد ديگري او را به خانه اش مي رساند ، اما اتومبيل اين كور را مي دزدد . همسرش او را به چشم پزشكي مي رساند ، اما علت كوري كشف نمي شود . چشم پزشك و دزد اتومبيل هم به همين ترتيب كور مي شوند ، چشم پزشك مسئولين بهداشت را با خبر مي سازد . اين فاجعه را هيولاي سفيد مي گويند . مسئولين براي جلوگيري از سرايت آن، كورها و نزديكانشان را در ساختمان تيمارستاني قرنطينه مي كنند ، اما روز به روز تعداد كورها بيشتر مي شود . همسر چشم پزشك كور نمي شود ، اما خودش را به كوري مي زند تا از همسرش جدا نشود ، او تنها كسي است كه تا پايان داستان بيناست . در قرنطينه چه بلاهايي كه بر سر كورها نمي آيد . همسر چشم پزشك از رفتارها و مصيبت هاي آن ها گزارش عبرتانگيزي مي دهد . بسياري از كورها به دست سربازان و نگهبانان قرنطينه كشته مي شوند . اما سربازها هم كم كم كور مي شوند .
بزرگ ترين مشكل براي كورها برآوردن نيازهاي اوليه يعني خوراك و مستراح است و با اين كه دولت به آن ها غذا تحويل مي دهد ، اما تقسيم كردن و استفاده از آن بسيار دشوار مي شود . آن دزد اتومبيل به دليل دست درازي به دختر عينكي زخمي و به دست سربازان كشته مي شود . دولت و رسانه ها وعده هاي دروغين مي دهند كه كوري در حال كنترل است . نظم و ترتيب شهر از بين مي رود و كساني كه يك باره كور مي شوند ، همه چيز را از بين مي برند ، اتوبوس ها و هواپيماها ،سقوط مي كنند و حوادثي مانند اين ها .
در قرنطينه كه كشوري مستقل است ، دسته يي از كورها اوباش و مسلح ،كنترل غذا را به دست مي گيرند . از بقيه كورها مي خواهند كه به خواسته هاي آنها تن دهند و گرنه غذاي هر بخش را قطع مي كنند ، كورها هم براي زنده ماندن تن به همه چيز مي دهند ، ابتدا پول و جواهرات و وسايل آن ها را مي گيرند و در مرحله بعد زن هاي هر بخش را مي خواهند .
همسر چشم پزشك كه بيناست ، قهرمانانه سر دسته اوباش را از پا درمي آورد و لشگري درست مي كند تا با اوباش بجنگند . با چند كشته ، بالاخره بخشي كه اوباش در آن هستند به وسيله همين زن به آتش كشيده مي شود ،اما آتش قرنطينه را فرا مي گيرد . كورها فرار مي كنند ، اما از سربازهاي نگهبان اثري نمي بينند . گروه گروه به شهر مي آيند ، اما شهر را زباله داني متروك ، ويرانه ، بدون آب ، برق ، گاز و ديگر امكانات مي يايبند . 
اين داستان ماجراي سيمرغ درمنطق الطير و سير و سلوك هاي عرفاني را به ياد مي آورد كه سالكان ،پس از طي مراحل هفت گانه به بازيابي خود مي رسند . گروهي كه با حادثه يي نابينا مي شوند ، پس از امتحان هاي بزرگ و با عبور از مراحلي سخت و جانكاه اصلاح مي گردند و به بينايي مي رسند . مهم ترين عامل نجات آنها عشق و خلوص است . قهرمانان داستان در پايان به معشوق خود مي رسند و به سوي آينده يي روشن گام برمي دارند .
در اين داستان سگي وجود دارد كه در پايان به خوشبختي مي رسد و در كنار چشم پزشك و همسرش به زندگي راحتي دست مي يابد و خواننده را به ياد سگ اصحاب كهف مي اندازد كه مانند قهرمانان اين داستان پس از شبي تاريك و خوابي تلخ و عجيب دوباره بيدار مي شوند . البته از اين نظر كه قهرمانان از يك دنياي ديگر وارد مي شوند ، به سراي آخرت نيز اشاره دارد . رنگ سفيد در عرفان جايگاه خاصي دارد و دفتر صوفي فقط سواد و حرف نيست ، بلكه دلي سپيد هم چون برف است . سفيدي سمبل فنا و بقاست كه همه ي رنگ ها را در خود دارد و در عين حال هيچ كدام را نيز ندارد . اين همان پارادوكسي است كه همهي مقولات عرفاني را در برگفته است .
ماجرا از بينايي آغاز و به بينايي منتهي مي شود ،مانند انالله و انااليه راجعون و دايره يي كه آغاز و انجام آن به هم مي رسند ، اما در مرحله يي بالاتر و مهم ترين پيام در عرفان همين است كه زندگي را جدي گرفته و با استفاده از دانايي ، توانايي ، خلوص ، و پاكي به بينايي معنوي رسيد . عرفان به انسان آموزش مي دهد كه چه گونه از زندگي حيواني به سوي زندگي انساني و معنوي حركت كند و مطمئن باشد كه اگر بر خودخواهي و شهوات غلبه نمايد و به مرحله ي ديگر خواهي برسد به رستگاري نزديك مي گردد و چشم او به ديدار حقايق امور بينا مي شود كه پيش از آن براي ديده آن ها كور بوده است . همه ي جنگ ها و انحراف هاي انساني از همين نابينايي سرچشمه مي گيرد . اين ماجرا تصويري از زندگي بشر در كرهي زمين مي باشد كه انسان ها مانند دسته هايي كور به اين جهان آمده و در تاريخ تمدن خود به دنبال دسترسي به نيازهاي اوليه ي خود چه بدي ها و خوبي هايي كه نكرده اند . مانند آن در اين داستان هم هر چه تعداد كورها در بخش ها زيادتر مي شود ، فسادها و آلودگي ها و خشونت ها بيش تر مي شود و همان دلتنگي و تبعيد را ترسيم نموده كه عرفان بزرگ ايراني چون ، مولوي آن را به زبان شعر بيان نموده و از بريده شدن از نيستان مي نالد و در آرزوي روزگار وصل به سر مي برد و چنين تمثيل هايي در عرفان عموميت دارد .
نخستين قرباني اين داستان كه دزد اتومبيل است به جهت دست درازي به دختر عينكي زخمي و با پشيماني و به دست سربازان كشته مي شود و گويي داستان هابيل و قابيل است كه هوي و هوس آدم ها را از بهشت موعود دور مي سازد و كسي نمي تواند از نتايج اعمال خود فرار كند و در نمايشنامه ي هستي عدالت زيبا سايه افكنده كه نشان از تدبير و حكمت در خلقت است .
در عرفان ، كوري سمبل غفلت ، اكتفا به زندگي مادي ، چشم دل بستن و غوطه وري در تمايلات خودخواهانه دنيوي ست ، كه با اين زمان هماهنگي دارد و زندگي در اين دنيا مانند زندگي قهرمانان در قرنطينه بسيار كوتاه است و هر كس آن چه دارد ، در اين صحنه ي نمايش و زمين مسابقه به ظهور مي رساند ، چه قدر خوب است كه انسان ها بهترين نقش ها را بازي كنند و با مدال طلا از اين مسابقه بيرون آيند كه همان تغيير مثبت در شخصيت آنهاست . در قرنطينه انسان ها كور بودند و از صبح و شب فقط به دنبال سير كردن شكم خود بودند و براي زنده ماندن به هر خفتي تن مي دهند . سرنوشت برخي از انسانها دراين جهان نيز همين گونه رقم خورده و ازمرحله ي حيواني فراتر نمي رود .
در عرفان و تصوف انسان ها كور هستند و نياز به راهنما و مرشدي دارند كه بحث از ولايت را به ميان مي اورد و چنين مرشد و پيري با فداكاري چشم هاي بسته را بينا مي سازد . همان كاري كه شمس تبريزي با مولوي نمود و ده ها نفر مانند آن ها رمان كوري هم همسر چشم پزشكي كه بينايي در ميان نابيناهاست ، چون مرشدي معنوي عمل مي كند و به كورها آموزش مي دهد و آن قدر فداكاري مي كند تا آنها را بيدار سازد . پيام او در داستان اين است : « اگر نمي توانيم مثل آدم زندگي كنيم ، دست كم بكوشيم مثل حيوان زندگي نكنيم » . همين انسان هاي خود ساخته و از خود گذشته بودند كه انسان هاي عقب مانده در جوامع نخستين را به سوي تمدن و پيشرفت رهنمود كردند .
قهرمان اين داستان زني ست كه ديگران را هدايت و تا مرحله ي بينايي پيش مي برد . در عرفان و تصوف ، پيرو مرشد چنين نقشي داشته و در قروني كه زن ها از حقوق ابتدايي خود محروم بودند ، عرفان جايگاه بلندي براي زن در نظر گرفته بود . مولوي مي گويد :
ظاهرا بر زن چو آب ار غالبي
باطنا مغلوب و زن را طالبي
پرتو حق است آن معشوق نيست
خالق است آن گوييا مخلوق نيست
( مثنوي ، د: 1 ، ب :2435 ، و 2440)
زن در عرفان جمال ايراني واسطه ي فيض از آسمان به زمين است و عشق زميني و اين جهاني نردباني براي عروج به عشق الهي به شمار مي ايد . كورهاي داستان هم هنگامي كه به خانه مي رسند ، اعتراف مي نمايند كه اگر چنين راهنمايي نداشتند ، هرگز خانه را پيدا نمي كردند .
شايد بتوان اين داستان را فمينيستي و زن گرايانه تحليل نمود ، اما در عرفان با جايگاهي كه براي زن در نظر گرفته اند ، تفسير عرفاني مناسب تر است .
يكي از ويژگي هاي اين داستان خوش بيني و اميد به آينده است و در همه ي اين مصيبتها هرگز سخن از ياس و نااميدي به گوش نمي رسد . همين ويژگي با تحليل عرفاني مناسبت دارد ، زيرا در مكتب ها و فلسفه ي مادي همواره نااميدي موج مي زند و گريزي از آن وجود ندارد . مردمي كه كور هستند ، همه چيز را سفيد مي بينند و گروهي كه نجات مي يابند ،درعين بدبختي با روحيه يي خوب واميد به آينده يي روشن پيش مي روند . به هم عشق مي ورزند و خصايص انساني از خود نشان مي دهند . همه ي داستان هايي كه پايان روشني دارند از پيامي عارفانه برخوردارند .
چشم پزشك و همسرش در پايان داستان به كليسا نيز مي روند و اين كوري را آزمايشي آسماني ارزيابي مي كنند و آن زن مي بيند كه مجسمه هاي كليسا نيز چشم هايشان بسته شده و شايد ساراماگو مي خواهد بگويد : مردمي كه چشم از معنويت بسته اند ، معنويت و مقدسات نيز از آن ها چشم مي بندند و به اين نتيجه راهنمايي مي كند كه اديان بهترين راه هاي آسماني به سوي معنويت هستند و با برخورداري از عرفان كه به منزلهي قلب براي هر دين است مي توانند انسان ها را از خواب بيدار و از كوري نجات بخشند . قرن ها پيش از ژوزه ساراماگو ، شخصيتي چون شهاب الدين سهروردي ، شهيد عرفان و نور به همين تمثيل پرداخته و رسالت خود را بينا سازي قرار داده و درعرفان سفيدي و نور و بينايي از كهن ترين مفاهيم ملموس و آشنا هستند .
نور در نظريهي كوانتوم ذره يي موجي ست يعني هست و نيست مي باشد و هر ذره يي از نور هر لحظه در حال خلع و لبس است ، همه ي موجودات نيزهمين خاصيت را دارند از يك طرف نور و سفيد هستند كه با چشم سفيد بين يعني از ديدگاه عارفانه و كل بينانه همه چيز و همه چيز هستند و از ديگاه جزئي فقط يك چيز خاص مي باشند . در عرفان بايد چشم سر ، كور و بسته شود تا چشم سرو كلي نگر بينا گردد تا چشم ظاهر بسته نشود ، چشم باطن باز نمي شود .



